من آدم نمی شوم؛ آری
من آدم نمی شوم؛ آری
اگر سنگ هم از آسمان ببارد
من آدم نمی شوم…
آری!
——
بریده ای از شعری، سروده “بابک لطیفی” (مطمئن نیستم)
Add comment جولای 12, 2009
وقتی زمین می خوری…
آدم وقتی توی یک چیزی شکست می خورد، سخت است که دوباره بلند شود سرپا. وقتی که شدت و عمق شکست زیاد باشد، دیگر خیلی خیلی سخت است که سرپا شوی و بخواهی دوباره امتحان کنی خودت را و آدم ها را. خیلی جسارت و شهامت می خواهد. خیلی…
* از باب یادآوری به خودم! و از باب یادآوری به دوستش، که هنوز خیلی زود است که بخواهد کم بیاورد!
Add comment جولای 10, 2009
روزهای سگی
مثلن بگیر خرس قطبی را که شش ماه می خوابد و شش ماه بیدار است؛ یا نه، یا اصن هر چیزی، هر موجودی که شش ماه مثلن یا بیشترش را حرف نمی زند، ندارد بزند یا دارد و نمی تواند بزند و بعد دارد می ترکد و بعد هی دنبال یک گوش می گردد و دنبال یک دوست می گردد که حرف بزند و هیچ کس نیست. و این هیچ کس نیست نه که هیچ کس نیست، یعنی آنی و آنهایی که باید باشد نیست و بعد همینطوری می شود که اکانتش را هم پاک کرده و قول داده که نیاید، به خودش قول داده، و می رود توی یک روز سه چهار تا پست می نویسد توی یک وبلاگی و هی نوت می گذارد توی گودر و توییت می کند و هی الکی شر می کند هر چیز دم دستی را که یه اپسیلون از احساسش را نشان داده باشد و تخلیه کرده باشد ذهن لامصبش را و باز می بیند که هیچ کدام “گوش”ی نیستند که او خواسته و هی دلش می خواهد حرف بزند و هیچ کس نیست لامصب این صبح جمعه ای که همه یا خوابند و یا چه می دانم به امورات جمعه ای شان می رسند و هر چی. به من چه. ظهر شده و هی دم به دیقه نگاه می کنی به آن چراغ های جی تاک که کسی آمده که بشود حرف زد یا نه و هیچکس نیست و تلفن هم نمی شود زد از باب مزاحمت و لعنت به تلفن که شماره را که می گیری چه می دانی آن ور خط چه خبر است و در چه حالی ست و تو مزاحمی یا که چی و هی دور خودت می پیچی از بی قراری و هی زهرمار افکار می آید توی کله ات و هی سیگار پشت سیگار و هی معده درد گرفته و هی بی خوابی سی و اندی ساعته که حتی وسط تایپ کردن هم گیج بزنی و هی دلت یکی را می خواهد، می خواهد که خودش بیاید و بگوید که چه مرگت است و بفهمد که آدمی تو هم! آدمی تو هم و شاید سالی یکبار، نه بیشتر، فقط سالی یک بار، دوبار، باید نق بزنی و غر بزنی و غر بزنی و حتی حتی، لوس کنی خودت را و نباشد و کسی هم نفهمد و تو بترکی از این همه دلتنگی بی دلیل؛ و ترک های ریز وجودت هی بیشتر بشوند تا دم ترکیدن و بروی توی خیابان، راس ساعت سه و نیم بعد از ظهر جمعه سگی اوایل تابستان جهمنی این شهر بی صاحاب و بگردی و یقه یک بدبختی را بگیری که تو را به امام غریب بیا به حرفهای من گوش بده و قسمش بدهی به اجداد مرده و زنده اش و طرف نگاهت کند و دیوانه دیوانه گویان فرار کند و تو بمانی زیر زلّ آفتاب که می سوزاند کله ات را و دلت را و هی نگاه کنی که چه؟ ها؟ چه شده؟ که چرا من اینجوری ام این روزها! که هی بگویی عیب ندارد و تو هم آدمی و یک روز حالا حالت بد است و درست می شود و تو بگویی بهش که خوب، حالم بد است و بعد از یک سال یکی را می خواهم حرف بزنم و اگر راست می گویی یکی را پیدا کن که گوش بدهد و مگر خودت کم گوش دادی به مردم؟ کم انرژی دادی و کم زور زدی که خراب نشوند و چرا الان هیشکی، واقعن هیشکی نیست؟ ها؟ و تو نگاهش کنی و برگردی به هوای درآوردن سیگار از جیب کیف گنده سنگین روی دوشت، که نبیند چشمهایت را و تا سیگار دربیاورد، تو خودت را رسانده باشی به سایه چهارتا درخت سر عباس آباد و سهروردی و ایستاده ای و نگاه می کنی آدمها را که از این ور می آیند و هی رد می شوند و نگاه می کنند به تو که انگار دیوانه ای و تو واقعن دیوانه ای امروز و سیگارت را روشن می کنی و نگاه می کنی به مردم و راه می افتی سمت خانه ات و به این فکر می کنی که اینها را ننوشته ای که یکی برگردد دل بسوزاند برایت و آخی آخی کنان بگوید زیر لب که طفلکی؛ نه، نه… تو خاک بر سر فقط نوشته ای اینها را که بگویی یکی دو روز سگی هم داری تو و آدمی تو و گاهی دلت درد دارد و سنگ نیستی و خسته ای. همین!
Add comment جولای 3, 2009
توی این روزها
توی این روزها، آدم حتی شرمش می شود که ناله کند، چسناله کند…. خفه باشم بهتر است!
Add comment جولای 2, 2009
ببند فکو! هوووی، با توام
ببین پسرم! عزیزم! بزرگ شدی دیگه، گنده شدی، سن و سالی ازت گذشته، بعضی چیزا رو باس یاد بگیری! فهمیدی؟ یاد بگیر! یاد بگیر هر حرفی رو هر جایی نمی زنن! هر چیزیو همه جا نمی گن. ببین چی می گه. کی می گه. بعد فکر کن. جو گیر نشو. دهنتم ببند. آ باریکلا! بالکل ببند فکو! و گرنه دفعه بعد به زور می بندمش! تو که بلد نیستی، نمی فهمی، بهتره خفه شی! خوب؟ آفرین. پس خفه شو لطفن. کلن حفه شو! هر کی هم هر چی گفت، تو فکتو بسته نگه دار. از این گوش بگیر و از اون یکی در کن. بی خیال باش. ملت خودشون مشکلاتشونو حل میکنن. تو به فکر ماست واسه کله کچلت باش. خوب؟ گرفتی؟ دمت گرم. حالا در حال خفه، برو به زندگیت برس و بیشتر از اینم گند نزن، لطفن!
1 comment می 30, 2009



