بالماسکه ادبی، یا چگونه پنهانی غر بزنیم!

آوریل 18, 2009

invisableآدمیزاد است دیگر، هی دلش می گیرد، هی می خواهد غر بزند، هی می خواهد ناله کند، چس ناله کند، یکی بیاید بگوید چه مرگت است و تو فقط غر بزنی و طرف اصلا نه نظر بخواهد بدهد و نه نصیحت بکند و نه بگوید که “آخی، نازییی” و فقط گوش کند و بعد، دوتا سیگار روشن کند و با هم سیگار بکشید و هیچی نگوید و بعد هم بلند شود برود. توی این شبکه های اجتماعی (لعنت بر مزیدی) هم که تا یه چیزی بشود همه خبر دار می شوند و نمی شود که پنهان بمانی.

به قول مقامر، یک “بالماسکه ادبی” نیاز داریم، یک وبلاگی، سوراخی، چیزی که تویش پنهان غر بزنیم، بی آنکه شناخته بشویم. برویم یه غار تنهایی پنهانی بسازیم برای خودمان!

Entry Filed under: روزمره ها, چس ناله ها. برچسب‌ها: , , , , , .

1 Comment Add your own

  • 1. moghamer  |  آوریل 18, 2009 at 05:43

    گاهي كه لباس هاي خيسمو پهن مي كنم روي اون بند هاي آبي
    تا خشك بشن
    تا دست باد لمس كنه
    اما ساختمون ها بلند شده
    چشم ها زياد شدن
    حتا نهان ترين هام
    تو دست رسن
    همينه كه گاهي هوس مي كنم
    كه لباس زير هامو روي بند هاي آبي حياط همسايه
    پهن كنم
    كه وقتي چشم ها داره پوست هندونه ها رو روي بند نيگاه مي كنه
    من به چشم ها خيره شم
    ***
    من واژه هاي خيسمو دوست دارم
    حتا وقتي ازم دور مي شن
    مجبور مي شم رو كاغذ هاي اجاره اي بنويسم و
    پهنشون كنم رو طناب هاي آبي كاغذ هاي ديگري
    مهم نيست
    من واژه ها رو دوست دارم

Leave a Comment

Required

Required, hidden

Some HTML allowed:
<a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <pre> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>

Trackback this post  |  Subscribe to the comments via RSS Feed


RSS Notes For Nothing

RSS SightLand

RSS WC Wall

RSS Opium

RSS ZebelKhan

RSS Osskol

دسته‌ها

دیدگاه‌های اخیر

Farbod در دل غلط مى كند تنگ كسى بشو…
میم در دل غلط مى كند تنگ كسى بشو…
PH در مالیخولیا
ريزنوشت در زندگی لعنتی (روزمره ها –…
Robert’s Blog در روزمره ها – 17