تویی که دوست بودیم (روزمره ها – 25)
می 17, 2009
مرگ اگر امشب می آمد، راحت ترم بودم تا خواند آن اس ام اس ها، به خدا…
تحملش را دارم، حتی بدتر از این را، ولی انتظارش را نداشتم، آن هم از تو… تویی که دوست بودیم… حداقل من فکر می کردم که دوستیم… فکر می کردم…
Entry Filed under: روزمره ها, چس ناله ها. .
1 Comment Add your own
Leave a Comment
Some HTML allowed:
<a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <pre> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>
Trackback this post | Subscribe to the comments via RSS Feed
1.
tookaa | می 17, 2009 at 08:38