Let’s finish this shit!
آگوست 7, 2009
در سی و یکی دو سالگی، نه چیزی از گذشته به همراه دارم که دل خوشکنک باشد برایم و نه امیدی به آینده! برای چه زنده ام من؟
روزمره گی امانم را بریده است! بدفرم… همه چیز به طرز تهوع آوری تکراری ست. همه چیز عذاب آور و حال به هم زن!
گه به این زندگی…
Entry Filed under: Hurt, Life, alone, چس ناله ها. .

Trackback this post | Subscribe to the comments via RSS Feed