آن طور که خودم بلدم (روزمره ها – 34)

آگوست 13, 2009

دلم می خواهد برایت نامه بنویسم، بد خط و ناخوانا، آن جوری که نفهمی اصلن چه نوشته ام. بعد صدایم کنی که هی، فلانی، و من بگویم جانم، و تو بگویی که بیا ببینم چه نوشته ای برایم و من بدو بدو بیایم و نامه را بخوانم، آن طور که خودم بلدم، با مکث ها و تاکیدها و سکوت ها. تو قهوه ات را هم بزنی و من، بخوانم که “دلم تنگ است برایت، جانم”. جوری که فقط خودم بلدم بخوانم!

As long as uou're by my side, I'll be allright

As long as you're by my side, I'll be alright

Entry Filed under: Life, روزمره ها. .

Leave a Comment

Required

Required, hidden

Some HTML allowed:
<a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <pre> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>

Trackback this post  |  Subscribe to the comments via RSS Feed


RSS Notes For Nothing

RSS SightLand

RSS WC Wall

RSS Opium

RSS ZebelKhan

RSS Osskol

دسته‌ها

دیدگاه‌های تازه

Farbod در من صبر کرده بودم
میم در من صبر کرده بودم
Farbod در از لحاظ ثبت کنم که یادم ن…
Vahid★ در از لحاظ ثبت کنم که یادم ن…
Farbod در دل غلط مى كند تنگ كسى بشو…