آن طور که خودم بلدم (روزمره ها – 34)
آگوست 13, 2009
دلم می خواهد برایت نامه بنویسم، بد خط و ناخوانا، آن جوری که نفهمی اصلن چه نوشته ام. بعد صدایم کنی که هی، فلانی، و من بگویم جانم، و تو بگویی که بیا ببینم چه نوشته ای برایم و من بدو بدو بیایم و نامه را بخوانم، آن طور که خودم بلدم، با مکث ها و تاکیدها و سکوت ها. تو قهوه ات را هم بزنی و من، بخوانم که “دلم تنگ است برایت، جانم”. جوری که فقط خودم بلدم بخوانم!

Trackback this post | Subscribe to the comments via RSS Feed