ای بابا، ای بابا! دسامبر 4, 2009
Posted by Farbod in چس ناله ها, روزمره ها.trackback
یه گیر بدی هم کردم این وسط! نمیدونم چیکار کنم…
فک کن یکی هست که حال میکنی با بودنش، فک میکنی که خوبه که با هم باشین، یه حس خوبی داری، وَرِ گاگولمنش دلت میگه، ای ول، برو جلو، برو خوش باشین با هم، بهش ابراز کن حستو، همه چی درست میشه…
بعد؛ اون مغز منطقی دلیل بیار لعنتیت، هی میگه نه، مردک مگه چی داری تو؟ مگه کی هستی اصن تو؟ چی فک کردی با خودت؟؟ وقتی معیار همه چیز پولِ و تو با سر و وضعت و با ماشین داشته یا نداشتهات قضاوت میشی، دیگه چه کشکی؟ چه پشمی؟؟ خودتو مسخره میکنی یا دختر مردمو؟؟
بعد هی این میکشه، هی اون میزنه، و تو میشینی همینجوری اسکل، که ای بابا… ای بابا!
من باشم به حرف ور گاگول منش گوش میدم. تو برو جلو بقیه اش اون خودش تصمیم میگیره که میخواد ادامه بده یا نه؟ تو نباید از طرف اون هم فکر کنی. اشتباهه
می دونی، قضیه به نظرم خیلی جالبه!
تو برای علاقه مند شدن، باید آشنا بشی و شناخت پیدا کنی، برای آشنا شدن و شناختن، باید معاشرت کنی، برای معاشرت کردن، باید انتخاب بشی، و معمولن معیار این انتخابها، میزان کتابهای خونده شده ات، یا فهم و شعورت نیست. خیلی چیزهای دیگه است. از تیپ و قیافه و لباس گرفته تا ماشین و اینها!
این که اون تو رو انتخاب نکنه یه بحث دیگه است. اما اینکه تو فکر کنی انتخاب نمیشی اشتباهه