jump to navigation

چسناله های مریضانه (روزمره ها – 23) آوریل 28, 2009

Posted by Farbod in چس ناله ها, خزعبلات, روزمره ها.
trackback

آدم است دیگر، مریض که می شود، تنها که باشد، غصه اش می گیرد، دلش می سوزد برای خودش و غصه می خورد. درد روحی می آید می نشیند بغل دست درد جسمی و پدر صاحب بچه را در می آورند. آن وقت است که دلت می خواهد کوچک باشی، خیلی کوچک، آن قدری که توی کمد لباسی جا شوی، بروی تو کمد لباسها و در را ببندی و تنها از شکاف باریک درز در نگاه کنی بیرون را و توی دلت غصه بخوری.

گیر می دهی به خودت و به زمین و زمان و اعتماد به نفست می آید زیر زمین و باز هم فحش می دهی به خودت که چرا الی و بل و فلان و بهمان.

دلت می خواهد خانواده باشد اطرافت، دوست باشد اطرافت، یکی باشد که به فکرت باشد و دل بسوزاند برایت و تو، سرخوش از این همه محبت، بخوابی و آرام آرام خوب شوی.alone-and-alone2

دیدگاه‌ها»

No comments yet — be the first.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: