jump to navigation

تویی که دوست بودیم (روزمره ها – 25) مه 17, 2009

Posted by Farbod in چس ناله ها, روزمره ها.
trackback

مرگ اگر امشب می آمد، راحت ترم بودم تا خواند آن اس ام اس ها، به خدا…

تحملش را دارم، حتی بدتر از این را، ولی انتظارش را نداشتم، آن هم از تو… تویی که دوست بودیم… حداقل من فکر می کردم که دوستیم… فکر می کردم…

دیدگاه‌ها»

1. tookaa - مه 17, 2009

😦


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: