jump to navigation

کِـی قلم موهایم در زیرزمین حبس شدند؟ (روزمره ها – 31) ژوئیه 16, 2009

Posted by Farbod in Daily Life, چس ناله ها, خزعبلات, روزمره ها.
Tags:
trackback

هشدار: این یک پست پر از ناله ی چتِ عصبیِ ناامیدکننده ی زهرماری است!

2243این روزها همه اش دلم می خواهد بمیرم. راحت بشوم. بمیرم و راحت بشوم از این زندگی سگی و زهرماری. دلم هم نمی آید خودم را بکشم. نه! دلم می خواهد مثلن ماشین بیاید بزند، یا از بلندی پرت شوم. یا سکته کنم توی خواب. یک جوری سربه نیست شوم و راحت. خسته ام خیلی. من آدمی نبودم که بنشینم پشت میز و هی بروم خانه و بیایم سرکار و هی بروم و هی بیایم. من آدم یک جا نشستن نبودم که. آدم ول کن و برو بودم. بی هیچ دغدغه ای. بی هیچ نگرانی برای توضیح به کسی. یا بی هیچ نگرانی برای شام شب کسی. بی هیچ تعهدی! من آدم راحتی ها بودم. آدم رفتن ها، نماندن ها. آن وقت الان چهارسال آزگار است که هی می روم و هی می آیم. هر روز. هفت روز هفته. روزی هشت ساعت و ده ساعت و شانزده ساعت. من آدم کتاب بودم. آدم نقاشی بودم. آدم موسیقی بودم. آدم ترمینال های کثیفِ بدرنگِ شهرهای ناشناس بودم. آدم پرواز بودم. الان ولی، آدم نشسته ی تنهای غمگین خسته ی خسته ی ناامیدم.

من کجا آدم رنگ پرده آشپزخانه بودم. نوع کریستال آجیل خوری و استیل قاشق گود سوپ خوری. کی شدم من؟ کجا اینطور شد که نفهمیدم؟؟ از کی بخارشوی فلان وات کِـنوود برایم مهم شد و قیمت مرغ و ماهی؟ کِـی بود که نفهمیدم؟ چرا نفهمیدم؟ آخرین باری که بساط نقاشی ام را ولو کرده بود کف خانه کی بود؟ چه شد که حبس کردم قلم موهایم را توی آن انباری دو در یک و کتابهایم رفتند زیر تخت. تا جا باز شود برای شکلات خوری نقره. کی همه این اتفاقها افتاد که نفهمیدم؟

همیشه می دانستم که آب از یک جا ماندن می گندد و آدمی هم! آدم هم از یکنواختی است که می گندد. همه ی عمرم تلاش کرده بودم که نگذارم یکنواختی و عادت روی همه چیز را بگیرد. و حالا خودم تا فرق سر گیر کرده ام توی این لجنزار. لجنزاری که اسمش را گذاشته ام زندگی! هه! زندگی! محض دلخوشکنک!

دلم می خواهد بمیرم. دلم می خواهد یکی از همین روزها، سیگارم را که روشن کردم، بی هوا که دارم از اتوبان رد می شوم، له بشوم زیر چرخ های ماشین. بلکه این طوری شکسته بشود سد این یکنواختی و عادتی که زندگی نکبتی را احاطه کرده است. شاید اینطوری بشوم دوباره همان کولی که خودش بود و کوله و تخته شاسی و دوربین و جاده. جاده و آدمها و زندگی.

دیدگاه‌ها»

No comments yet — be the first.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: