jump to navigation

من صبر کرده بودم نوامبر 20, 2009

Posted by Farbod in Life, چس ناله ها, روزمره ها.
Tags: , , , , ,
trackback

دستش را کشید از دستم.

– کف دستهام عرق می‌کنه! بدم می‌آد.

نمی‌دانست دو سال صبر کرده‌ام تا به این لحظه. دوسال!

که راه برویم توی خیابان، دوتایی!

نمی دانستی که دو سال صبر کرده‌ام تا بدانم قلبم را تمام برای تو خواهم گذاشت. فقط برای تو.

دستم را کردم توی جیبم. پی سیگار…

خیلی وقت پیش/ تهران/ میدان هفت تیر

دیدگاه‌ها»

1. میم - نوامبر 20, 2009

باز داری ناله میکنی؟ ای بابا آخه چرا اینقدر ناله میکنی تو؟ :))
در این نوشته من هم به تو حق میدم هم به اون.
۲۸ ساله که دستم عرق میکنه و با پوست و گوشت و خون درک میکنم عرق کردن دست چه دردیه

2. Farbod - نوامبر 20, 2009

اینجا اسمش چسناله است دیگه :))) باید یه پست بنویسم که چرا اینجا رو راه انداختم اصن :))
بعد تازه من ناله نکردم، یادآوری خاطره کردم فقط🙂


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: